برایم بمان عشقم

عشقم دلیل زنده‌گیم!
خیلی نگرانت هستم
چرا این‌قدر بی توجه هستی نسبت به خودت
چرا مواظب خودت نمی‌باشی
بازهم به من فکر نکردی نی؟
بارها برایت گفته‌ام متوجه خودت باش
چون تو همه‌ی وجود من هستی
اگر کوچک‌ترین زخمی برایت وارد شود
شاید باور نکنی
اما بیش تر از تو درد می‌کشم
می‌توانم همه چیز را تحمل بکنم
رفتارهای سردت ره، حرف‌های تندت ره
اما اگر آسیبی ببینی
تحمل ندارم میمیرم
عزیزم، چی می‌شود اگر بخاطر من مواظب خودت باشی
آیا خواسته خیلی بزرگی است؟
آخر به کدام زبان بگویم که عاشقت هستم
آدم کسی که عاشقش است را همین‌قدر زجر می‌دهد؟
عشق خودم!
متوجه‌ات باش
تنها دلیل زنده‌گی‌ام در این دوسال فقط حال خوب تو بوده
همین را هم از من نگیر لطفن
همیشه برایم بمان جانم
مهم نیست کنارم نیستی
به نامم نیستی
به هم نرسیدیم
اما باش، خوب باش
که دلیل زنده‌گی من و آرزوی من همین خوب بودنت است
صحتمندی تو تنها خواست هر روز من است
دوستت دارم مرد من😘😘

پشت تویی سابقت دق شده‌ام

ساعت چهار صبح است
بازهم سر زدم به اینجا
جایی که درد دلم را می‌نویسم و خاطرات خود را
اما همه‌اش پر هستند از تو
خیلی دلتنگتم
می‌دانی هیچ کسی را تا حال این‌قدر دوست نداشته‌ام
نه اگر می‌دانستی حالا من در این موقعیت نمی‌بودم
عشقم؟ تو را چی شده
چرا این قسم شدی
اینقدر شک و تردید در ذهنت نسبت به من از کجا شد
مگر من چی کاری کردم
چرا تغییر کردی
من سابق هم همین نفر بودم
اما آن زمان ذره‌ی از شک نسبت به من نداشتی
با هر کسی گپ می‌زدم؛ شوخی می‌کردم و یا مسج
تو بازهم دوستم داشتی و هرگز دختر بد خطابم نمی‌کردی
پس حالا چی شده‌ات که نتیجه اینقدر عشق من شب و روز درد کشیدن شده
چرا تغییر کردی
من پشت تویی سابقت دق شدم
همان که خیلی دوستم داشت
نمی‌دانم در این دو سال تو را چی شده
چرا اینقدر اشکم را جاری می‌کنی
می‌دانی به این نتیجه رسیدم که دیگر من را نمی‌خواهی
و این شک کردن ها بهانه‌یست برای این که خودم ازت دل سرد شوم و ترکت کنم
اما نه، ببین تو شک کن اما من با همه‌ی وجودم هنوز دوستت دارم
چشم‌هایت، و لبخندت را فراموش نمی‌توانم
من که عاشق آن لبخندت بودم
اما تو ازم گرفتی
با چی زبانی باید بگویم دوستت دارم تا باورم کنی
این شک کردنت من را آب می‌کند
پشتت دق شده‌ام عزیزم
پشت تویی سابقت
تویی که اصلن با کلمه‌ی شک ‌کردن ناآشنا بودی
برگرد جانم برگرد که بی تو نفس می‌کشم اما هر لحظه می‌میرم

12بجه‌ی شب است.
تو راحت در خواب هستی
اما من هنوز با فکرت بیدار
عشق چقدر عجیب است، هرگز نمی‌توانی فراموشش کنی
هر چی در موردم فکر کنی فکر کن
بدکاره، دروغ‌گو، خیانت‌کار
اما من هنوز هم برایت صادق هست
قلبم برایت صادق بوده
جز تو کسی را در خود جا نداده
ذهنم برایت صادق بوده
جز تو در مورد کسی فکر نکرده
چشمم برایت صادق بوده
جز تو به کسی نگاه نکرده
دست‌هایم برایت صادق بوده
جز دستان تو آرزوی هیچ دستی را نکرده
حتا گوش‌هایم برایت صادق است
جز صدای تو آرزوی شنیدن هیچ صدای را ندارد.
رفتی برای ماندنت اصرار نکردم
چون تورا با اصرار نمی‌خواستم
با عذر و زاری نمی‌خواستم
تو را با اعتمادی می‌خواستم که ای کاش بالای عشقم می‌داشتی
من تو را برای خودم می‌خواستم
هنوز دیوانه‌وار دوستت دارم.
دلم برایت ذره ذره می‌شود
دل این دختر که تو بدکاره خطابش کردی

اما نه جرآت حرف زدن همراهت را دارم و نه جرات نگاه کردن به صورتت را

چون هر بار که تو را ببینم فقط همان یک کلمه‌ی به یادم می‌آید که همه‌ی وجودم را شکست.
ازت دلخورم اما اون فکر تو بود
از نظر من با همه‌ی ظلم هایت
تو بهترین مرد هستی
عاشق احساسی هستم که تو در وجودم زنده کردی
خیلی دوستت دارم