برای تو می‌نویسم.
از قلبی که شکستی
از محبتی که دروغین خطابش کردی
و از عشقی که سال‌ها عمرم را به پایت ریختم اما باورش نکردی.
دوست داشتم در سال‌های که با تو سپری کردم سلول سلول وجودم را بشناسی و محبت را در چشمانم ببینی.
اما نه تو خواننده‌ی خوبی نبودی
محبت چشمانم را نخواندی
نهایت عشق وجودم را حس نکردی
صداقت و وفاداری‌ام را هرگز قبول نکردی

چند سوالی ازت دارم پاسخی داری?
اگر دوستت نمی‌داشتم چی نیازی بود تا حال بهت فکرکنم?
برایت اشک بریزم?
برایت بنویسم?
و با وجود بودن کسی دیگری در کنارت بازهم دوستت داشته باشم?
نه مادی‌پرست هستم که بخاطر مادیات تو را برگذیده باشم و نه هوس باز که برای خوش‌گذرانی انتخابت کرده باشم.
پس بگو چی دلیل جز دوست داشتن می‌تواند باشد که این‌گونه به عشق‌ات ذره ذره آب شوم?
چی دلیلی?
قلبم را خیلی شکستی
غرورم را شکستی
تهمت بد بودن بهم زدی

غرور دخترانه‌ام را نابود کدی
شاید دیگر نتوانم برایت زنگ بزنم, مسج‌ کنم, احوالت را بگیرم چون ذره ذره شکستی مرا احساساتم را نادیده گرفتی.

دیگر توان اثبات عشقم برایم نمانده.
اما بی‌خیال من, من مهم نیستم, تو خوب و خوش باش من همه‌‌ی تهمت‌های که بهم زدی را با ریختن اشک تحمل می‌کنم.
مگر چاره‌ی دیگری دارم?
آخی عشق همین است نابودم بکن در عشقت نابود می‌شوم اما دوست ندارم نابود شوی.

نمی‌توانم کلمه‌ی بدی در برابر همه‌ی بی‌مهری که در برابر عشقم کردی را برایت به زبان بیاورم.
اما بازهم می‌توانم بگویم دوستت دارم عشق ظالم من❤❤
راضی‌ام با تو اگر سهم دلم غم بشود.