😔😔

می‌پذیری اگر خورشید نباشد دنیا از هم می‌پاشد?
پس بپذیر اگر نباشی دنیایم از هم‌می‌پاشد
وقتی نیستی دنیایم تار است و روشنی ندارد
بپذیر در نبودت هیچ چیزی برایم خوشایند نیست
شب و روز از هم فرقی ندارد
همه کوچه‌ها تاریک اند
به هر سمت رو می‌کنم تاریک و دلگیر است
بپذیر وقتی نیستی خسته و دلگیرم
از همه چیز و همه‌کس
نه کسی می‌تواند آرامم کند
و نه چیزی از ته دل خوشحالم
بی‌تو خاموشم
نمی‌خواهم چیزی مرا تسکین دهد
وقتی نباشی غم‌گین‌ام
خیلی غم‌گین
در نبودت من به اندازه زیبایت غم‌گین‌ام
و این درد بزرگی‌است
غمگین و پر پر شدن برای کسی که متوجه نبودنت نیست





مرا ببخش

مرا ببخش عزیزم!
مرا ببخش گاهی ناخواسته اذیتت کردم
ببخش بی‌دلیل ناراحت و جگرخونت کردم
مرا ببخش عزیزم
ببخش اگر گاهی درکت نکردم
اگر گاهی بی‌وفا خطابت کردم
با تحمل همه گرفتاری‌هایت کنارم ماندی
اما ببخش خیانت‌کار حسابت کردم
مرا ببخش عزیزم
ببخش که همدی خوبی برات نبود
با همه‌ی خوبی‌هات همراز خوبی نبودم
همه‌ی عمرت را فدایم کردی
من را ببخش که تکیه گاهی خوبی برات نبودم
مرا ببخش عزیزم
ببخش معشوق خوبی نبودم
در درد و رنج کنارت نبودم
اگر چی با هم بودیم اما
مرا ببخش دلیل لبخندت نبودم
بی‌شمار دردها برایت دادم
مرا ببخش که هرگز قدر دانت نبودم
مرا ببخش عزیزم, که جز تو کسی را ندارم با همه‌ی بدی‌هایم اما عاشقانه دوستت دارم.

از مردها دور باش

گر روزی پرسیدند می‌شود به مرد اعتماد کرد
در پاسخ‌اش می‌گویم نه!
مردها لیاقت ما زن‌ها را ندارند
به مردها هرقدر محبت بتی
بیش‌تر اذیتت می‌کنند
هر قدر ارزش بدهی
بی‌ارزشت می‌کنند
و هر قدر برای شان غرورت را دور بگذاری
بیش‌تر غرورت را می‌شکند
آنان فکر می‌کنند خیلی با ارزش اند
اشتباه نکن ای مرد!
این ما هستیم که برایت حس با ارزش بودن می‌دهیم
غرور مان را می‌گذاریم تا غرورت را از دست ندهی
محبت می‌دهیم تا حس با ارزش بودن بکنی
و عشق می‌ورزیم تا حس تنهایی نکنی
این است فداکاری یک زن
فداکاری زن را اشتباه نگیر
تو با ارزش نیستی ما فداکاریم

اگر روزی ازم پرسیدند می‌شود به مرد اعتماد کرد?
پاسخ می‌دهم اگر آرامش می‌خواهی
اگر خوشبختی می‌خواهی
اگر موفقیت و سربلندی می‌خواهی
اگر ارزش و غرور می‌خواهی
پس از مردها دور باش
مردها لایق دوست داشتن نیستند
غرورت, ارزشت, وقارت و قلب مهربانت را
فدای هیچ مردی نکن
مردها قدر محبت را نمی‌دانند
تا می‌توانی از مردها دور باش

از تقدیر متنفرم

من از تقدیر متنفرم

تقدیری که تو را از من گرفت

تقدیری که نام‌ات را کنار دیگری نوشت

تقدیر که باعث شد دستت به دستت دیگری باشد

و آغوشت برای دیگری

تقدیری که باعث شد شانه‌هایت تکیه‌گاه دیگری باشد

تقدیری که خواست کنارت من نه,کسی دیگری باشد

من از تقدیر متنفرم

تقدیری که هستی‌ام را از من دور ساخت

تو را برای همیش از قسمت‌ام دور ساخت

تقدیری که تکه تکه‌ام کرد

آبم کرد

شکسته و نارامم کرد

از تقدیر متنفرم

تقدیری که عشقم را قسمت دیگری کرد

اگر می‌توانستم ازت سوال کنم

اگر می‌توانستم ازت حساب بگیرم

می‌دانی ازت چی ‌میپرسیم, تقدیر?

گناه‌ام چی بود این گونه با من بازی کردی

گناه‌ام چی بود سهم من را نصیب دیگری کردی

گنا‌ه‌ام چی بود که عشقم را برای کسی دیگری بخشیدی

آخر گناه‌ من چی بود که سزاوار این همه درد و رنج مرا دانستی

می‌دانی سخت‌ترین حالت برای یک انسان کدام است?

وقتی عاشق کسی باشی اما تقدیر همرایت نباشد

وقتی کسی را بیش‌تر دوست بداری اما نزد دیگری باشد

دلتنگ آغوشش شوی اما در آغوش دیگری باشد

دق گرمی دستانش باشی اما دستش سهم دیگری باشد.

نیازمند شانه‌هایش باشی, اما تکیه‌گاه دیگری باشد

سخت‌ترین حس همین است

عاشق کسی باشی که هرگز سهم‌ات نیست

و همه‌ی این‌ها از دست تو است, تقدیر!

ازت متنفرم

مرد من

عاشقی باید قسمتی از زنده‌گی آدم شود

وقتی شد یک‌باره می‌دانی زنده‌گی کردن برایت چی لذتی دارد

می‌بینی یکی است که از همه متفاوت است

کسی‌که وقتی به صورت‌اش نگاه می‌کنی

بیش‌تر عاشق زنده‌گی کردن می‌شوی

وقتی لبخند می‌زند همه‌ی رنج زنده‌گی را فراموش می‌کنی

انسان وقتی عاشق می‌شود

یک نفر می‌شود همه چیزش

همدم

همراز

حامی

مشوق

دلیل آرامشش

خلاصه می‌شود جان جانانت

یک نفر که همه هستی‌ات می‌شود

عاشق شدن حس قشنگی است

خوشحالم این حس را تجربه می‌کنم

مرد من, با تو دنیا برایم قشنگ‌تر از بهشت است

و هربار بیش‌تر از قبل حس می‌کنم بودنت قشنگ‌ترین اتفاق زنده‌گی من است

عشقم! تنها مرد زنده‌گی‌ام!

خدا را شکر گذارم به بودنت

ممنون که هستی

به اندازه بی‌نهایت دوستت دارم

تاریکی شب را دوست دارم
برخلاف دیگرا که شب را دلگیر می‌دانند
من شب را دوست دارم
چون شب‌ها بیش‌تر با تو هستم
ساعت‌ها در موردت فکر می‌کنم
خاطرات زیبایی که با هم داشتیم را مرور می‌کنم
شب, سکوت, تاریکی و تنهایی
نه من تنها نیستم
فکرت, خیالت, خاطراتت همیش با من است
شب‌ها را دوست دارم
چون تنها به تو می‌اندیشم بدون هیچ مزاحمتی
ساعت‌ها در تو غرق می‌شوم
با فکر کردن در موردت آرام می‌گیرم
وقتی چشمم را می‌بندم
لبخند زیبایت پیش چشمانم ظاهر می‌شوند
با چهره‌ی زیبا, موهای سیاه
و صورت منظم تو را در مقابلم تماشا می‌کنم
به من می‌خندی و من شاد می‌شوم
آه نمی‌دانی چقدر عاشق آن لبخندت هستم
نمی‌دانی چی حسی برایم دست می‌دهد وقتی می‌خندی
حاضرم همه‌ی عمرم را بدهم تا فقط یک لبخند بزنی
لبخند تو جان من است
لبخندت زنده‌گی من است
و لبخندت دلیل شادی من است
اگر می‌دانستی چی بی‌قرار لبخندت هستم
همیش می‌خندیدی
بخند عشقم که من عاشق آن لبخند زیبایت هستم
شب‌ها را دوست دارم
چون این‌گونه می‌توانم داشته باشمت
در رویایم..
من شب را دوست دارم
چون می‌توانم راحت در موردت فکر کنم
و حس‌ام را در مقابلت بنویسم
شب را دوست دارم
چون می‌توانم با تو تنها باشم
بی‌هیچ مزاحمتی
فکرت, خیالت, خاطرات
در شب تنهایم نمی‌گذارند
شب را دوست دارم
چون تنها تو هستی و من

شب را دوست دارم

چون می‌نویسم از عشقت❤❤

دلم می‌گیرد

گاهی دلم می‌گیرد
از بی‌مهرهایت, از بی‌اعتمادی و بی‌ وفایی‌هایت
دلم ازت می‌گیرد
از وعده‌ها که دادی و وفا نکردی
از همه آن‌چه که گفتی و انجام ندادی
دلم می‌گیرد
از رنج‌های که برایم دادی
از اشک‌های بی‌پایانی که نصیب‌ام کردی
از قلب شکسته‌ی که برایم ماندی
دلم از تو می‌گیرد
از زنده‌گی پر اندوه‌ی که نصیبم کردی
بله دلم از تو می‌گیرد
اما با دل گرفته می‌مانم
می‌مانم تا برایت ثابت کنم عشق چیست
وفا چیست
و تعهد چیست
ولی اگر جایی کسی را دیدی که مثل من برای ماندنت جان داد. جانش را ازش بگیر اما لطفن با او بمان. لطفن

خانه‌ی رویایی

تو ازم دور هستی
اما همیش به یادم هستی
رویا های زیادی در سر دارم
امشب می‌خواهم یکی از رویاهایم را بنویسم
رویایی خانه‌ی را در سر دارم
خانه‌ی که چهار دیوارش پر باشد از عکس‌هایت
در فضایی اتاق موسیقی پخش باشد از صدایت
و عطر تن‌ات همه‌جا پیچیده باشد
در مرکز اتاق صندلی راحتی باشد
بنیشم به آن
غرق شوم به دیدن عکس‌هایت
به شنیدین صدایت
و بوی کردن عطر تن‌ات
چقدر زیبا خواهد بود این خانه‌ی رویایی
چون فقط تو هستی و من
همه‌جا پر از سکوت است
فقط تو هستی و من
من فقط به تو می‌اندیشم
به تو نگاه می‌کنم
غرق لبخند و چشم‌هایت می‌شوم
غرق صدای دلنوازت
غرق همه‌ی خاطراتت
من این با تو بودن را دوست دارم
حتا در رویاهایم
می‌خواهم فقط تو باشی و من
غرق باشم در آرامش بودنت
فقط تو باشی و من
حتا در رویاهایم


زیباترین منظره

مگر یک انسان می‌تواند این‌قدر زیبا باشد?

چشم‌هایش, لبخندش, صورت چو ماه‌اش

مگر چقدر می‌شود یک انسان زیبا بود?

گویا خدا با دستان خودش او را خلق کرده

چهره‌اش زیبا ترین منظره‌ی هستی

لبخند آرام‌اش و برق چشم‌هایش

آه چی ترکیبی می‌شوند

مگر می‌شود از دیدنش خسته شد?

صدایش زیباترین موسیقی

آرامش دهنده دایمی

مگر می‌شود از شنیدن‌اش خسته شد?

نه! من سال‌ها اگر به منظره‌ی زیبای صورتت خیره شوم و مدام آهنگ زیبایی صدایت را بشنوم هرگز خسته نمی‌شوم.

تا ابد می‌خواهم به تماشای تو بنیشینم لبخند بزنی و من بیش‌تر از قبل عاشق شوم می‌خواهم همیش کنار تو باشم حرف بزنی و من غرق در آرامش شوم.

کنار تو بهترین حس دنیا را دارم.

محبوب من, ماه من! بمان, که دیوانه‌وار عاشقت‌ام

شاید نخوانی, شاید ندانی, شاید نمانی اما باز هم برایت می‌نویسم و می‌گویم دوستت دارم عشقم

لبخند زیبایت

به تو که نگاه می‌کنم

تو که بمن می‌خندی

دلم قرص می‌شود

رها می‌شوم از دلهره‌های بیخودی

دیگر به هیچ چیز فکر نمی‌کنم جز تو…

لبخندت چیزی است که بیش‌تر عاشقت می‌شوم

کنار تو می‌مانم

می‌مانم تا با لبخند زیبایت, تا با نگاه دل فریبت زندگی‌ام را زیباتر کنی من می‌مانم تا کنار من بمانی…

تا اگر قرار به رفتن شد با هم برویم..

تو هم کنار من می‌مانی?