من از تقدیر متنفرم
تقدیری که تو را از من گرفت
تقدیری که نامات را کنار دیگری نوشت
تقدیر که باعث شد دستت به دستت دیگری باشد
و آغوشت برای دیگری
تقدیری که باعث شد شانههایت تکیهگاه دیگری باشد
تقدیری که خواست کنارت من نه,کسی دیگری باشد
من از تقدیر متنفرم
تقدیری که هستیام را از من دور ساخت
تو را برای همیش از قسمتام دور ساخت
تقدیری که تکه تکهام کرد
آبم کرد
شکسته و نارامم کرد
از تقدیر متنفرم
تقدیری که عشقم را قسمت دیگری کرد
اگر میتوانستم ازت سوال کنم
اگر میتوانستم ازت حساب بگیرم
میدانی ازت چی میپرسیم, تقدیر?
گناهام چی بود این گونه با من بازی کردی
گناهام چی بود سهم من را نصیب دیگری کردی
گناهام چی بود که عشقم را برای کسی دیگری بخشیدی
آخر گناه من چی بود که سزاوار این همه درد و رنج مرا دانستی
میدانی سختترین حالت برای یک انسان کدام است?
وقتی عاشق کسی باشی اما تقدیر همرایت نباشد
وقتی کسی را بیشتر دوست بداری اما نزد دیگری باشد
دلتنگ آغوشش شوی اما در آغوش دیگری باشد
دق گرمی دستانش باشی اما دستش سهم دیگری باشد.
نیازمند شانههایش باشی, اما تکیهگاه دیگری باشد
سختترین حس همین است
عاشق کسی باشی که هرگز سهمات نیست
و همهی اینها از دست تو است, تقدیر!
ازت متنفرم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۱ ساعت 19:47 توسط RQ
|