<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عشق, دلیل زنده‌گی(S moon) </title>
<link>https://stmoon.blogfa.com</link>
<description>عاشق شدم که فهمیدم زنده‌گی یعنی تو</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 04 Jul 2026 17:16:06 +0430</lastBuildDate>
<item>
<title>اصلا کلمه‌ی پدر یعنی چی؟</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/25</link>
<description>شاید از معدود دخترانی باشم که، با وجود داشتن پدر، هنوز نمی‌دانم محبت پدری چگونه است. نمی‌دانم اگر پدرم مرا «دخترم» صدا بزند، چه حسی خواهم داشت. اگر دست نوازشش را بر سرم بکشد، چه حسی خواهم داشت؟ و اگر همرازم باشد، چقدر خوشحال خواهم شد؟ اصلا کلمه‌ی «پدر» یعنی چه؟ واقعا نمی‌دانم؛ چون پدر داشتم، اما پدری که برایم پدری کند، نه!😥</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2026 17:16:06 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>چرا با من چنین کردی؟</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/24</link>
<description>دلم را با نگاهی خانه‌ات کردي، چرا کردی؟ ولی آخر مرا بیگانه‌ات کردی، چرا کردی؟ به شوق دیدنت هر شب میان خواب‌ها گشتم پریشان و پُر از حسرت، مرا تنها چرا کردی؟ به هر ریتم نفس‌هایم صدا کردم تو را با شوق کنون بی‌نغمه و بی‌نور، شبم را تار چرا کردی؟ من آن شمعی که می‌سوزد به امید حضور تو ولی با دست بی‌رحمت، چرا خاکسترش کردی؟ هزاران بار گفتم غیر عشقت را نمی‌خواهم ولی رفتی، شکستی دل، مرا بیمار چرا کردی؟ نگاهت قبله‌گاهم بود، پناه و تکیه‌گاهم بود برایت سجده‌ها کردم،</description>
<pubDate>Thu, 27 Feb 2025 20:28:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>دل‌نوشته</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/23</link>
<description>رفتی و بعد از تو، دنیا رنگ ماتم می‌دهد چشم‌های خسته‌ام هر شب به در، غم می‌دهد روزهایم غرق در اندوه، شب‌ها خیس اشک مرگِ آرامی‌ست، این‌جا بوی ماتم می‌دهد روزها در فکر تو، شب‌ها کنار قاب تو گریه‌هایم بوسه بر تصویر مبهم می‌دهد ماه و خورشیدم تو بودی، بعد تو تاریک شد این جهان بی‌تو بر قلبم تنها و تنها غم می‌دهد رفته‌ای اما ببین این زنده‌گی بی‌رحم‌تر هر نفس، زخمِ نبودت را دو چند برمن می‌دهد کاش می‌شد لحظه‌ای برگردی از این رفتنت برنگشتی و این هر دم مرا رنج می‌دهد</description>
<pubDate>Thu, 13 Feb 2025 17:30:42 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>آیا هرگز برایت مهم بودم؟</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/22</link>
<description>امشب بازهم خواستم بنویسم و دردهای دلم را بیرون بریزم. شب‌ها با چشمانی پر از اشک به سقف خیره می‌شوم و از خودم می‌پرسم: آیا هرگز برایت مهم بودم؟ آیا حتی یک لحظه به این فکر کردی که دخترت به محبتت نیاز دارد؟ محبت پدری برایم رویایی دست‌نیافتنی شده، چیزی که هرگز نداشته‌ام و حالا فقط با حسرتی عمیق به آن فکر می‌کنم. من دختری هستم که در حسرت نوازش پدرانه‌ات مانده‌ام. هر بار که به مردی نگاه می‌کنم که دخترش را در آغوش می‌کشد، قلبم تیر می‌کشد.</description>
<pubDate>Sat, 25 Jan 2025 16:41:20 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>چرا دست‌هایت جای نوازش برایم شلاق شدند؟</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/21</link>
<description>هنوز وقتی چشمانم را می‌بندم صدایت فریادت در گوش‌ام می‌پیچد، تصویر دست‌های که به‌جای نوازش برای زدن کوبیدن من و برادر و مادرم بلند می‌شد هنوز در پیش چشمم است. هیچ لحظه‌ی نیست که آن‌لحاظات تلخ را یاد نکنم. آیا همیشه نمی‌گویند پدرها کوه‌اند و سایه‌شان، آرامش؟ چرا جای عشق برای من طعم تلخ درد را چشاندی؟ چرا دست‌هایت به جای نوازش برای من شلاق‌ شدند؟ همیشه رویایم این بود که دست در دستت، زندگی را قدم بزنم.</description>
<pubDate>Fri, 06 Dec 2024 14:45:58 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>پایان حضورم در زنده‌گی‌ات مبارک.</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/20</link>
<description>روزی تمامی رویاهایم را با تو می‌بافتم، هر بار چشم‌هایم را می‌بستم قصه‌ی زنده‌گی‌ام با تو آغاز می‌شد و تا ختم این داستان تو را در کنار خود می‌دیدم. اما داستان زنده‌گی‌ام چندی پس از آغاز به طرز وحشتناکی خاتمه یافت، حالا می‌بینم که در میان قصه‌ای دیگر قدم گذاشته‌ای. چقدر سخت است که تو را کنار دیگری تصور کنم، در حالی که قلبم هنوز برای تو می‌تپد و هنوز رویاهای می‌بیند که می‌داندم هرگز به حقیقت نخواهد پیوست.</description>
<pubDate>Mon, 25 Nov 2024 12:05:18 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>بهار زنده‌گی‌ام</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/19</link>
<description>چشمان قهوه‌یی، ابروهای پرپشت و مژه‌های بلندش چنان زیبا می‌نمود که انگار هنرمند آسمانی با عشق و با دستان خودش وی را به بوم خلقت کشیده است. چقدر آن بلوز جگری و موهای به‌هم‌ریخته به زیبایی‌اش افزوده. صورت‌اش هم‌چون ماه درخشان است. آن‌قدر سیمای جذاب دارد که دلم نمی‌خواهد لحظه‌یی نگاه‌هایم را از آن بردارم. ساکت و آرام پشت میز کاری‌اش نشسته و در کمپیوتر مصروف نوشتن متنی است. متواتر با نگاه‌های دزدکی به سوی‌اش خیره می‌شوم، متوجه‌ی نگاه‌هایم نمی‌شود.</description>
<pubDate>Sat, 23 Nov 2024 16:53:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>دخت افغان</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/18</link>
<description>دخترم من، دخت افغان زیر ظلم طالبان جان من، تحصیل من، آزادی‌ام در بندشان بال‌هایم را شکستند و بی‌انداختند در قفس جیغ کشیدند و بگفتند &quot;پرواز منع است بر زنان&quot; دخترم من، دخت مظلوم زیر سلطه طالبان نان من، تحصیل من، کارم گرفتند جاهلان تا به کی حاکم شوند، فرمان دهند بر بانوان حق بگیرند و بگویند &quot;اسلام قید گرفته بر زنان&quot; دخترم من، دخت افغان شهره‌ام بر قهرمان می‌سرایم، می نویسم، می‌رسانم برجهان می‌رسد روزی رسیم بر آرزو و اهداف مان چیغ کشیده می‌‌نوازیم&quot; تسلیم منع</description>
<pubDate>Sat, 02 Nov 2024 15:21:13 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>زنان و دید منفی جامعه</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/17</link>
<description>در جامعه‌ی من زنان هر قدر آزادتر باشند، برچسپ بد بودن برای‌شان عمیق‌تر زده می‌شود در جامعه‌ی من اگر زنی سرشار و شاد باشد و همیش بخندد بی‌حیا خطاب می‌شود اگر زنی شوخ‌طبع باشد، فاحشه خطاب می‌شود اگر زنی در برابر حرف های دیگران از خود دفاع کند بی‌تربیه خطاب می‌شود در جامعه‌ی من اگر زنی آرایش کند و با لباس دلخواه‌اش بیرون برود بی‌شرم خطاب می‌شود اگر زنی عاشق شود و به میل دل‌اش ازدواج کند بدکاره خطاب می‌شود در جامعه‌ی من معیار خوب بودن زن در سکوت، غم‌گین بودن،</description>
<pubDate>Wed, 09 Oct 2024 17:46:38 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>مطمئنم</title>
<link>https://stmoon.blogfa.com/post/16</link>
<description>مطمئنم روزی خواهی فهمید هیچ کسی اندازه من دوستت نخواهد داشت اما روزی که به این حقیقت پی بردی لطفن برنگرد چون من بازیچه‌ی دست نیستم که هر زمان خواستی بروی و هر وقت هم خواستی برگردی نه اقرار میکنم هنوز هم دوستت دارم هنوز نمی‌توانم فراموشت کنم هنوز مثل قبل قلبم مال توست ولی با رفتن بی دلیلت شکستیم می‌دانم خوشی‌ات در دوری از،من بود من هم برای خوشی تو ازت فاصله گرفتم اما با هر لحظه دوری ذره ذره آب شدم تو چنان زخم عمیقی بر دلم گذاشتی که محال است خوب شود اما هنوز</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2024 18:15:38 +0430</pubDate>
<dc:creator>stmoon</dc:creator>
<guid>stmoon.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
</channel>
</rss>
